<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کنار گود نشستی میگی لنگش کن</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/</link>
<description>ترجمه ها و نوشته های یک مترجم تازه کار</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 09 Mar 2010 11:00:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>روزنامه و اصلاحات و استقلال و منظور شناسی</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-214.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;دوران اصلاحات هم برای من کلی خاطره داره. خاطرات (البته قشر فرهیخته تازگی ها بر اساس نظریۀ قتل زبانِ مادری از واژۀ بیخود &lt;strike&gt;نوستالژی&lt;/strike&gt; استفاده  می کنن) روزهایی که بابام از سر کار بر می گشت و و یادش می رفت روزنامه بخره و من می رفتم براش می خریدم. روزنامه هایی که می خریدم مبین و جامعه و توس (طوس؟) بودن که توقیف شدن و آخری هم روزنامۀ دوازده صفحه ای بیان بود (که بیان هم توقیف شد). از اینور تنکابن با دوچرخه می رفتم اونور تنکابن که روزنامه بیان بخرم چون جای دیگه ای نداشت.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;وقتی از بابام می پرسیدم چرا بیان؟ می گفت همشون دروغ می نویسن ولی بیان بهتر می نویسه. امروز که استاد منظور شناسی رو درس داد (&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;Pragmatics&lt;/font&gt;) دارم با خودم فکر می کنم که منظور بابام چی بود؟ بیان بهتر دروغ می نویسه یا بهتر اخبار و مطلب می نویسه؟ کار همیشگی من هم این بود که تیتر اول روزنامه بیان رو با صدای بلند برای بابام بخونم و بابام هم از اصوات طعنه آمیزی مثل ژیپ! زرشک! زکی! به سلامتی! و... استفاده کنه.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;من که بچه بودم و چه می دونستم اصلاحات و این کوفتا چیه. اگر هم از اینور تنکابن تا اونور تنکابن با دوچرخه هلک و هلک می رفتم روزنامه بخرم به عشق استقلال می رفتم که از این هفته نامه در پیتی های ( بدون شرح کی یادشه؟) افکار و ندای ایران و استقلال جوان بخرم که وسطش پوستر فرهاد مجیدی داشت. تو یکی از همین ها بود که خبر بمب انتقال مهدی هاشمی نسب از پیروزی به استقلال یه گوشه به عنوان مژده مژده نوشته شده بود!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;تازگی ها بابام اطلاعات میخونه. میگه بازم اطلاعات. من هم نمی دونم منظورش چیه؟ بازم اطلاعات که بهتر دروغ می نویسه یا بهتر مطلب می نویسه؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;گفتم روزنامه یه چیزی یادم اومد.شده از کسی بپرسین &quot;حشمت&quot; رو با کدوم &lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;h&lt;/font&gt; می نویسن؟ بهتون جواب بدن با &lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;h&lt;/font&gt; &quot;حوله&quot;؟ دیروز زیر فنجان چاییم یه برگ از ضمیمه های روزنامه اطلاعات بود که با یک دکتری مصاحبه کرده بودن که همه جا از &quot;هوله&quot; استفاده شده بود؟ جریان از چه قراره نمی دونم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;منظور شناسی چیه؟ منظور شناسی اینه که یکی از شما بپرسه آقا/خانوم ساعت داری؟ شما که نمیگی آره یا نه؟ میگی ساعت دو و بیست دقیقه. یعنی شما منظور طرف رو از سوال کردنش فهمیدین. البته در یک فیلی یارو خواست مخ یه خانومی رو بزنه ازش پرسید ببخشید خانوم ساعت دارین؟ خانومه جواب داد نه. یارو گفت ساعت سه و بیست و پنج دقیقه هست! خب یارو منظور شناسی رو سلاخی کرد دیگه! (از کتاب &lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;Essential Introductory Linguistics - Grover Hudson&lt;/font&gt;)&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;این مطلب رو نوشته بودم که برق رفت و ذخیره هم نشد. دوباره نوشتم و بر اساس نظریۀ انهدام زبانی همیشه مطلب دوم مذخرف تر از مطلب اول میشه!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 11:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=214</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-214.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از پست و بلند ترجمه</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-212.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;بین ترجمه و ادبیات و زبانشناسی و آموزش زبان، ترجمه رو از همه بیشتر دوست دارم. ولی انگار استعدادش رو ندارم. کلا توی بحث نظری بیشتر واردم، مخصوصا زبانشناسی که واقعا قدرت تحلیل دارم. ساعتی که استاد یک ساعت و نیم کامل داره نظریه های خشک و سر درد آور زبانشناسی رو درس میده و بعد از بیست دقیقه همۀ دانشجو ها یا فلنگ رو می بندن و یا به نوبت میگن خسته نباشید استاد من مثل مجسمه دارم گوش میدم و منتظرم که یه بهانه پیدا کنم به پر و پاچۀ استاد بچسبم و بحث کنم. در مورد اصول و مبانی ترجمه هم همینطوره انگار نظریه پرداز های ترجمه اراجیفی رو سر هم کردن که یکی مثل من سوژه پیدا کنه با استادش بحث کنه.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;توانایی هام در تحلیل یک متن انگلیسی خیلی بالاست ولی انگار فرهنگ لغت مغزم بی نهایت مرگ داره. خلاقیت ندارم، حافظم جنس خوب نیست! چینیه. استاد ها هم همیشه حرف خودشون رو میخوان به کرسی بنشونن، وقتی بگن ترجمۀ من بهتره یعنی ترجمۀ من بهتره! مخصوصا استاد های خانوم که به هیچ خدایی بنده نیستن.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;بحث پول هم هست، همیشه میگن آوزش زبان بازارش بهتره! واسه همینه که همۀ دانشجو های مترجم شدۀ دانشگاه ما آخرش آموزش میخونن. ولی من بازم ترجمه رو بیشتر دوست دارم. در زبانشناسی خیلی موفق میشم ولی جلو ترجمه برام حرفی واسه گفتن نداره و هم همچین بازاری نداره. جهان سوم هستیم دیگه! بی پول که به آدم زن نمیدن!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;منابع فارسی جز دو سه تا همه مذخرفن! اساتید فقط واسه اینکه بگن ما کتاب خونیم هی کتاب تو سر دانشجو میزنن بعد که می خرم می بینم عین انگلیسیش رو فلان جا خوندم. حرف همشون هم اینه که باید چی و چی و چی باشی. انواع ترجمۀ نیومارک رو شبیه به کت فورد میدونن ولی هیچ کدومشون به هم شباهت ندارن. بعد میگن کتاب ارزشمنده! چرا؟ چون بالای 200 صفحه هست! منابع همشون هم یکیه و از هفت هشت تا بیشتر نمیشه! انگار دکتر های ما کلا همین هشت هشت تا کتاب رو خوندن. خودشون هم هیچ نوآوری ندارن. کتابشون درباره ترجمه هست ولی نصف منابعشون از کتابای زبانشناسیه. هیچ استادی هم پیدا نمیشه که بگه حرف این یارو رو قبول ندارم. خود من به سبک اینا میتونم بیست جلد کتاب مرجع ترجمه بنویسم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;اصلا مبانی و نظریه در ترجمه حرف مفته. مترجم خوب باید شاعر خوبی باشه! حالا من تلاش خودم رو می کنم که اصل شاعر خوب رو کنار بزنم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 08:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=212</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-212.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انشا نویسی</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-211.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;تا حالا نوشتین؟ انشا چند می شدین؟ معلمتون انشای شما رو نبرد یک کلاس دیگه بخونه؟ نکنه مثل من انشای داداشتون رو که ده دوازده سال قبل از مشا نوشته بود رو نویسی می کردین و بیست می گرفتین؟ من هیچ وقت نوشتن بلد نبودم و فکر کنم هنوز هم بلد نیستم. به اینجا هم که رسیدم با این انفجار فناوری اطلاعاتی که ترکشش به ما هم خورده کلا فارسی نوشتن از یادم رفته. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;مغز من مثل یک هارد دیسک میمونه که اگه از فرمت چشم پوشی کنیم باید یک دیفرگمنت حسابی بشه. ساختار های بیخود و غلط فارسی در انگلیسی در چتی باعث شدن بعضی وقت ها به خودم فحش بدم که نمی تونم چهار خط به فارسی درست (فارسی درست) بنویسم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;بماند که شاید هیچ وبلاگ نویسی درست ننویسه، ولی من خیلی سعی می کنم که درست بنویسم ولی فقط درجا می زنم. انگلیسی عالی می نویسم؛ به خاطر اینه که دارم نحو ناب و بدون ناخالصی رو یاد می گیرم. دیروز که داشتم برای کلاس مقاله نویسی یک مطلب می نوشتم یک جمله ای رو نوشتم که خیلی بهم چسبید. این بود:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: ltr;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;courier new,courier,monospace&quot; size=&quot;2&quot;&gt;But who can imagine a world without doctors where we are surrounded by million kinds of microbes, viruses, and bacteria?&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; text-align: right;&quot;&gt;این جمله رو خودم نوشتم ولی خودم نمی تونم ترجمش کنم! چون باید فارس بنویسم. هیچ آرایه ای هم نداره؛ انشای یک بچه دبستانی. جدا کی میتونه دنیایی بدون دکتر رو تصور کنه که وسط میلیون ها نوع میکروب و ویروس و باکتری احاطه شدیم؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; text-align: right;&quot;&gt;البته خودم هنوز نمی دونم این جمله چند تا غلط داره!&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 18:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=211</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-211.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک ذهن پویا</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-210.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;direction: ltr; text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;I feel angry I feel helpless&lt;/font&gt;&lt;p style=&quot;direction: ltr; text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;Want to change the world yeah&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: ltr; text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;I feel violent I feel alone&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: ltr; text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;Don&apos;t try to change my mind oh&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;direction: rtl; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;دغدغه های ذهن سر زنده و شادابِ من. در این ذهن پر از امید به فردا و آینده ای روشن دیده می شود که اینگونه افسار از هم گسیخته است! این ذهن گنجینه ای از طراوت و شادابیست. ذهن فعال باید خوی وحشی گری داشته باشد! این ذهن حاضر است دست به هر کاری بزند تا به دریچۀ موفقیت برسد.&lt;/font&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;این قطعه انگلیسی را از آنگ One از گروه خیلی معروف &lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;Creed گرفتم چون با ذهن من خیلی خیلی مطابقت دارد! اگر دوست داشتید از &lt;a href=&quot;http://www.4shared.com/file/127428279/55e04e34/Creed_-_My_Own_Prison_10_-_One.html&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;color: rgb(204, 0, 0);&quot;&gt;اینجا با فرمت MP3 و کیفیت بالا&lt;/a&gt; و یا از &lt;a href=&quot;http://www.4shared.com/file/32457913/98f3a14/Creed_-_10_-_One.html&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;color: rgb(204, 0, 51);&quot;&gt;اینجا با فرمت WMA&lt;/a&gt; و کیفیت احتمالا خوب! دریافت گنید. اگر از آهنگ خوشتون اومد و هوس کردید که کل آلبوم را دریافت کنید، پیشنهاد می کنم این کار را بکنید!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;این آهنگ مفهومی اجتماعی سیاسی دارد (خیالتون راحت از لاف زن هایی نیستم که بگم این آهنگ پر از مفهوم و اعتراضه!) ولی به شما قول میدم که از ملودی و شعر این آهنگ خوشتون میاد. شعرش هم می توانید در &lt;a href=&quot;http://www.sing365.com/music/lyric.nsf/One-lyrics-Creed/6C6FE376053FD517482568B1002D3AD0&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;color: rgb(204, 0, 51);&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt; بخوانید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;direction: rtl; text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;عرض دیگری نیست، ذهن پویای خودم را درگیر اراجیف نویسی نمی کنم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 24 Feb 2010 10:40:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=210</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-210.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما زبان خود را می کشیم</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-209.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;یادتون میاد واژۀ &quot;استرس&quot; از کی متداول شد؟ من فکر کنم منشاء این واژه از سریالی بود که مهران مدیری بازی می کرد و یک همسر به اسم &quot;مریم&quot; داشت، باشه. البته شیوۀ بیان این واژه در آن سریال احتمالاً طعنه ای به کسانی بود که بی جهت و برای نشان دادن برخی از ویژگی هایی که ندارند از واژه های خارجی استفاده می کنند. ولی چون کار آن سریال تنها طعنه بود این واژه کاملاً در زبان ما جا خوش کرد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;استرس داشتن (to have stress) فکر نکنم اصلاً در زبان انگلیسی وجود داشته باشد. استرس یعنی فشار؛ و حرف اضافه ای که با این اسم به کار می رود &quot;زیر&quot; هست. یعنی وقتی بگوییم &quot;زیر استرس کار زیاد خسته شده ام&quot; حداقل به عنوان ترجمه اشتباهی نکرده ایم؛ ولی وقتی بگوییم &quot;برای امتحان فردا استرس دارم&quot; یعنی برای امتحان فردا فشار دارم!.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;مشکل بزرگ اینجاست که این کلمه در تمام سنین رسوخ کرده. امروز که سوار تاکسی بودم دو مرد تقریبا با سن بالا در حال بحث بودند که از کلمۀ استرس چند بار در صحبت هایشان استفاده کرده بودند و کاملاً این کلمه را به عنوان جایگزینی برای عبارت &quot;دلهره دارم&quot; یا حتی واژۀ &quot;مضطربم&quot; پذیرفته بودند. از این سه واژه می توان نتیجه گرفت که استرس یک واژۀ عامیانه و پر کاربرد (علمی بودن آن به کنار!!!)، دلهره دارم خیلی ادبی و مضطربم، اگر انگ عربی بودن به آن نزنیم، واژه ای کهنه است. واژۀ ادبی که جایش در ادبیات است و واژۀ کهنه هم که باید بر اساس زایش زبانی بمیرد! در حالی که ما واژۀ استرس را به زبان خود تحمیل کردیم، قواعد غلط دستوری برای آن ساختیم و حتی در تغییر رسم الخط هم به علت محدودیت زبان فارسی در ابتدای آن مصوت قرار دادیم، در حالی که Stress با صامت شروع می شود. یرای من واژۀ عربی مضطرب تنها به این علت که از رسم الخط یکسانی با زبان فارسی استفاده می کند قابل قبول تر ست.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;امروز در کلاس مقاله نویسی استاد ما در حال تدریس مفهومی به اسم &quot;Motivator&quot; بود. این واژه در لغت یعنی بر انگیزنده یا جلب توجه کننده. انتهای کلاس دوستم از من خواست که بمانیم و در مورد منابع آزمون کارشناسی ارشد از استاد بپرسیم. به شوخی به او گفتم: &quot;چیه؟ بهت موتیویشن (Motivation = انگیزه) داده؟ خندید گفت آره!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;کلاس که تموم شد و دوباره خواستیم سوار تاکسی بشیم؛ راننده داشت دور می زد خواستم کرایه رو بدم که گفت واستا دور بزنم! دوستم با خنده بهم گفت: میخوای بهش موتیویشن بدی؟ منم خندیدم و گفتم آره! اینجا بود که یاد همون جریان صبح و واژۀ استرس افتادم. با خودم فکر کردم که ما چقدر الکی و بی مزه زبان فارسی را می کشیم! کاری که ما کردیم برای پز دادن نبود؛ یک شوخی بود. ولی این شوخی شاید حداقل بین ما دوتا روز ها باقی بماند و به دیگران هم سرایت کند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;دوستان محترمی که تا اینجا خواندید خواهشاً دیگر از واژۀ &quot;استرس&quot; استفاده نکنید؛ و شوخی شوخی هم &quot;موتیویشن&quot; نگویید؛ حداقل نوشتن &quot;استرس&quot; از &quot;موتیویشن&quot; خیلی راحت تر است! چند وقت پیش مقاله ای از یک زبانشناس خواندم که پیش بینی کرده بود تا صد سال آینده اکثر زبان های دنیا می میرند. همه چیز به خود ما بستگی دارد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 22 Feb 2010 10:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=209</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-209.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آزمون دادیم</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;خب فقط بگم که خیلی سخت بود؛ من رو به چالشی فرسایشی در طول صد و بیست دقیقه کشید. واقعا آزمونی بود که نابغه ها رو از سیاهی لشگر ها جدا می کرد. هفتاد نفری شرکت کرده بودند که بیست نفر مربوط به آزمون &lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;SCE&lt;/font&gt; بودند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;قسمت اول که قسمت توانایی های شنیداری بود رو نسبتا خیلی خوب جواب دادم؛ تمرکزم رو وسط یکی از سوال ها از دست دادم ولی جمعش کردم. تا اینجا همه چیز خیلی خوب پیش رفت. البته یک مشکل هم اینجا بود که هر مکالمه تنها یک بار پخش می شد و من خبر نداشتم؛ فکر می کردم دو بار پخش میشه!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;به پل صراط رسیدم؛ یعنی بخش واژگان. همیشه خودم همه جا گفته بودم که در واژگان خیلی ضعیف هستم و هنوز هم این مشکل برطرف نشده. البته سی سوال و صدو بیست کلمه در بخش واژگان وجود داشت که فکر کنم همون صد و بیست کلمه ای بود که من در زبان انگلیسی نمی دونستم! کلماتی بودند که فقط برای امتحان و تست به درد میخوردن و صد دینار برای مکالمه فایده نداشتند. همۀ جمله ها رو بلد بودم و ترجمه می کردم ولی نمی دونستم که کدوم یکی از چهار کلمه باید بیاد توی جای خالی. بخش واژگان به زرس (ضرص؟ ظرص؟ ضرث؟ ...؟) قاطع شانسی جواب داده شد؛ و به احتمال زیاد به خاطر همین واژگان قبول نمیشم. از فردا آموزش فقط واژه؛ زبانشناسی و گرامر و اصول ترجمه چی چیه بابا بچسب به کلمه. دیگه ختم کلام واژگان منو درگیر کرده که قبول نمیشم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;رسیدم به گرامر پرچمم رفت بالا، ولی وقتی به ستون واژگان نگاه می کردم غم در چشمانم قابل رویت بود! از بیست تا سوال گرامر به احتمال زیاد همه درست جواب داده شدند. دختری که بغل دست من قسمت واژگان رو پر کرده بود گرامر هیچی جواب نداده بود! چه فایده که واژگان سی تا بود و گرامر بیست تا! یکم توی گرامر روحیه گرفتم ولی خب واژگان کمرم رو شکونده بود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;رسیدیم به درک مطلب (&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;Reading Comprehension&lt;/font&gt;) متن اول خیلی آسون پاسخ داده شد دربارۀ &lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://shirazi.blogfa.com/post-241.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;زبان اسپرانتو&lt;/a&gt;&lt;/font&gt; بود، ولی صفحۀ بعدش هم سه تا سوال دیگه داشت که وقتی داشتم به متن بعدی جواب می دادم متوجه شدم و باز هم تمرکزم به هم ریخت و حالم بازم گرفته شد. متن دوم دربارۀ معادن طلای کالیفرنیا بود که نسبت به متن اول خیلی سخت تر بود ولی خوب پاسخ دادم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;قسمت سوم یک متنی بود که یکی در میان پاراگراف هاش رو خالی گذاشته بودند که باید از بین چند پاراگراف در هم بر هم انتخاب می کردیم؛ متن خیلی سخت و گیج کننده ای بود ولی همه رو صد در صد درست جواب دادم مطمئنم. هنوز واژگان داره اعصابم رو خورد می کنه.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;سوال آخر هم متنی بود که ده تا جای خالی داشت که جاش باید فقط یک کلمه می گذاشتیم که اون هم خوب جواب دادم. متنش دربارۀ فزق بین خانواده ها در چندین سال های قبل (گروه اسمی رو داشتین؟) و خانواده های این سال های کنونی (بازم داشتین؟) بود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;در این لحظه برگشتم که به سوال های واژگان به صورت شانسی جواب بدم و همین کار رو هم کردم؛ رشت شلاقی بارون می اومد و رعد و برق شدیدی نواخته می شد وقتی به هر سوال به صورت شانسی جواب می دادم!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;آزمون خیلی سخت و خوبی بود. اگر یک ماه قبل از آزمون یک مروری به کتاب words you need to know 1100یک نگاهی می انداختم الان وضعم بهتر بود. فکر نکنم قبول بشم. مصاحبه هم افتاد روز عروسی پسر خالم! موندم عروسی برم یا مصاحبه بدم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 19 Feb 2010 17:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آزمون می دهیم</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-206.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;فردا ميرم رشت که در آزمون &lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;SCE&lt;/font&gt; کانون زبان ايران شرکت کنم. تعريفي که کانون زبان براي اين آزمون و مدرکي که ارائه ميده اينه: &quot;آزمون مدرک حرفه‌اي &lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;SCE) Senior Certificate in English)&lt;/font&gt; به منظور ارزشيابي توان زباني زبان آموزان در استفاده از زبان انگليسي و شاخص ميزان تسلط آن‌ها به مهارت‌هاي خواندن، صحبت کردن و شنيدن مي‌باشد.... موفقيت در آزمون &lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;SCE&lt;/font&gt; بيانگر تسلط خوب اين افراد در استفاده کاربردي و آکادميک از زبان انگليسي تلقي مي‌گردد.&quot;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;دليل اصلي من هم براي شرکت تو اين آزمون اينه که ببينم اصلاً کجاي کارم. از اواخر سوم راهنمايي که وارد کانون زبان شدم تا امروز يک سره با زبان انگليسي سر و کار داشتم. شايد مزيت اين آزمون نسبت به آزمون کنکور سراسري سال قبل اين باشه که درس عمومي در کار نيست! چون من زبان تخصصي رو خيلي خوب تست زده بودم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;براي اين آزمون هيچي نخوندم؛ نه اينکه اين چند مدت اصلا مطالعه نداشتم، ولي براي اين آزمون نبود. مي خوام برم آزمون بدم ببينم تو 4 سالي که کانون زبان رفتم و اين سه ترمي که دانشگاه بودم در چه سطحي قرار دارم. حالا بماند که مدرکي که بعد از قبولي احتمالي مي گيرم خودش کلي انگيزه هست و ميشه گفت قدم اول براي موفقيت هاي بعدي ميشه. از همون اول هم هميشه به اين آزمون فکر مي کردم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;در کانون زبان تا سطح &lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;High Inremediate2&lt;/font&gt; رفتم ولي مثل يک هرم در شهر کوچيک ما ديگه زبان آموزي نبود که کلاس هاي سطوح بالاتر تشکيل بشن! واسه همين ولش کردم و تا اينکه سر از دانشگاه در آوردم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;حالا اگه قبول نشم چي ميشه؟ من که از اول هم گفتم اصلا از خودم مطمئن نيستم ولي اضطراب هم ندارم. ولي اگه قبول نشم واقعا درصد سرخوردگي خيلي ميره بالا! يعني پسر تو هفت هشت ساله الکي فرهنگ لغت ورق ميزني!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;حالا فردا بشه با دوستم و هم کلاسيم محمد ميريم گزينه ميشيم ببينيم چطوريه. به قول محمد انگار فقط ما دوتا از تنکابن شرکت کرديم و اگه قبول نشيم هم کسي نميفهمه، البته قبل از اين مطلب که دارم علني مي کنم! فردا امتحان کتبي رو ميديم و يک مصاحبه اي هم ميمونه که هنوز نميدونم کي انجام ميشه.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 18 Feb 2010 10:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=206</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-206.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راز پیری کشف شد</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>
میدونین چرا سلول های زنده پیر میشن؟ &lt;p&gt;در جواب این سوال باید گفت که سلولی که در گذر عمر، دچار آسیب دیدگی در دی ان ای خودش می شود، برای ممانعت از تکثیر این دی ان ای ، سیگنال هایی از خود آزاد می کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هدف این سیگنال ها میتوکندری (بسته های مولد انرژی در سلول) سلول است که باعث تولید مولکول های رادیکال آزاد در سلول شده، و باعث نابودی یا عدم توانایی در تکثیر آن می شود. به این شکل یک سلول آسیب دیده با نابودی خود مانع از ایجاد سرطان می شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پیش از این، تمرکز زیست شناسان روی تلومر، لبه های جفاظتی انتهای کروموزم سلول های انسانی بود، ولی با این یافته دیگر اهمیت چندانی ندارد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینطوری پیر میشن، چون معرفت دارن!&lt;/p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.ft.com/cms/s/0/436a39a0-1a6e-11df-a2e3-00144feab49a.html&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;Scientists discover the secret of ageing&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Feb 2010 04:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زمستان سرد</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>
بومی ها در پاییز، از رئیس قبیلۀ خود پرسیدند که امسال زمستان هوا سرد می شود یا نه. چون او جواب آنها را نمی دانست،گفت که زمستان سردی در راه است؛ و اعضای قبیله باید برای آمادگی در برابر آن چوب ذخیره کنند.&lt;p&gt;او رئیس خوبی بود؛ پس به باجۀ تلفن رفت، و با ادارۀ هواشناسی تماس گرفت و پرسید: «آیا امسال زمستان هوا سرد می شود؟»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کسی که پشت خط بود جواب داد: «قطعاً این زمستان هوا سرد می شود.»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بنابراین، رئیس به قبیله برگشت، و به مردم دستور داد تا برای مقابله با سرما، سریع تر باشند و چوب بیشتری جمع آوری کنند. هفتۀ بعد او دوباره با ادارۀ هواشناسی تماس گرفت: «آیا زمستان هوا خیلی سرد می شود؟»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شخص مقابل جواب داد: «بله، زمستان خیلی سردی در راه است.»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوباره، او به قبیله اش برگشت، و به مردم دستور داد تا هر تکه ای از چوب را که پیدا می کنند ذخیره کنند. دو هفته بعد دوباره با ادارۀ هواشناسی تماس گرفت: «آیا کاملاً مطمئن هستید که در زمستان هوا خیلی سرد می شود؟»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شخص مقابل جواب داد: «بله، کاملاً مطمئن هستیم؛ بومی ها دیوانه وار چوب جمع می کنند.»&lt;/p&gt;&lt;a&gt;&lt;span class=&quot;textstyle3&quot;&gt;&lt;span class=&quot;textstyle2&quot;&gt;&lt;h2&gt;&lt;a href=&quot;http://www.jokesaboutwinter.com/winter_jokes_one.html&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;Cold Winter&quot;&gt;Cold Winter&lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Feb 2010 12:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انواع خواهش</title>
<link>http://tcmaster.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;دو نوع خواهش وجود دارد؛ خواهش بزرگ و خواهش کوچک. بزرگی آن را می توان از مدّت مکث درخواست کننده بعد از گفتن «ممکن است لطفی به من بکنی...» اندازه گرفت. هرچه خواهش کوچکتر؛ مکث کوتاه تر. «ممکن است لطفی به من بکنی و آن مداد را به من بدهی؟» هیچ مکثی وجود ندارد. خواهش های بزرگ اینگونه اند: «ممکن است لطفی به من بکنی...» هشت ثانیه می گذرد. «خب؟ چی؟»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;«...خب.» هرچه وقت بیشتری برای بیان خواهش صرف شود، لطف دشوارتری در راه است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;انسان تنها موجودی است که خواهش می کند. حیوان ها اینگونه نیستند. یک سوسمار به بالای سر یک سوسک نمی رود و نمی گوید: «ممکن است لطفی به من بکنی و تکان نخوری، دوست دارم زنده بخورمت.» این خواهشی بزرگ و بدون مکث است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left; direction: ltr;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;George Yule, &lt;em&gt;The Study of Language&lt;/em&gt;, 3rd Ed., P. 124.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr size=&quot;2&quot; width=&quot;100%&quot; /&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;البته نویسندۀ این مطلب مثل اینکه اهل تعارف و رو در بایستی نبود. وگرنه  حیوان ها هم اهل خواهش هستند و هم اهل لطف. سگ از صاحبش خیلی خواهش می کنه ولی خب تعارف نداره! خروس ها هم به مرغ ها خیلی لطف می کنن و هرچی پیدا می کنن مرغ ها رو خبر می کنن، مرغ ها هم تعارف نمی کنن و می خورن!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;نتیجه می گیرم که آن چیزی که ما رو از حیوانات متمایز می کنه شعور نیست، بلکه تعارف و رو در بایستیه!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 12 Feb 2010 11:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tcmaster&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>tcmaster</dc:creator>
<guid>http://tcmaster.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
