همین الان از لنگرود تشریف آوردم! خوب بود چسبید! روز عروسی افتضاح شد! این لنگرودیا تاحالا مو فشن ندیده بودن! سر ظهر داشتیم از یه بقالی برمیگشتیم یه اسکل از تو ماشین داد زد موهاتو کجا .... منم داد زدم .... میای ببرمت؟ چون ۴نفر بیشتر نبودن جرات نکردن بمونن! شب عروسی هی ترقه می ترکوندن و به من و داداشم متلک مینداخنن! حالا کجا؟ تو حیاط خونه بابا بزرگم همه فامیلا بودن! بیچاره ها خیال کرده بودن ما تیتیش مامانی هستیم! بابام رفت بگه لطفا ترقه نترکونین اینجا مریض داریم و این حرفا دیدم جوجه محلی! واسه بابام سینه باد میندازه رفتم جلو هولش دادم گفتم آقا برو بیرون اینجا حیاط خونه مردمه بغل دستیش هولم داد منم با لگد رفتم تو شکمش و دعوا از این لحظه شروع شد و یه گله آدم ریختن وسط. شوهر خالم منو از پشت کشید عقب که نرم تو دعوا یهو یه صندلی مثل موشک شهاب ۳ اومد تو صورت من! منم اعصابم خفن خورد همون صندلی رو (سبز بود!) بلند کردم زدم تو سر ۲ ۳تاشون و افتادن دیگه بلند نشدن. یکی از فامیلا سر ایوون منو گرفته جیغ میزنه محسن نرو بیخیالم نمیشه که بابا منو اینطوری گرفتی دارن میزنن آشو لاشم میکنن! خودمو ول کردم رفتم وسط که شوهر خاله رضا منو کشید برد تو خونه! حالا زنا همه جیغ و فریاد یکی از خاله ها داد میزد بابا بزرگ .... خدایا عجب افتضاحی شدا! حالا م هی میخوام برم پیش بابا بزرگ شوهر خاله منو هل میده تو اتاق. آخرش یه لحظه رفتم دم در دیدم بابا بزرگ حالش بد نیست که هیچ بلند شده داره میره تو حیاط دعوا! حالا کسی نمیتونه اینو نگه داره! بله آقا محسن دماغت شده مثل بادمجون! انگار مار نیش زده باشه جای دوتا زخم روشه! تی شرتتم که تنه مجید بود جر خورد نصف پولشم که نتونستی بگیری! این دخترای دل سوز فامیلم که خفتت کردن نذاشتن بری وسط چند تا بی فرهنگ آدم به دورو داغون کنی! فرداش )دیروز( دختر خاله هام داشتن می رفتن خونه اون یکی خاله منو مجید هم می خواستیم بریم خاله بزرگه نذاشت! ما هم گفتیم چشم ولی دخترا که یکم رفتن دیدم یه گله افتادن دنبالشون! به غیرت ما هم بر خورد دیگه ! رفتیم باهاشون. انگار نه انگار که شب قبلش زدیم تو محل خودشون شل و ولشون کردیم راه افتادیم تو محلشون. تو محل خودمون اگه یکی مارو اینطوری میزد زنده نمیذاشتیمش! یکم که رفتیم دیدم هفت هشت نفر افتادن دنبالمون که مارو بزنن! اینا ۱ کیلومتر دنبال ما بودن الکی بی بخارا حتی جرات نداشتن فحش بدن! یکی از اقوام داشت با ماشین میرفت مارو میبینه و میره به شوهر خالم جریان رو میگه. یهو شوهر خاله پشت یه موتوری میره وسطشون. ای خدا من اگه اینطوری تو محل خودم جلو چندتا غریبه ضایع بشم خودکشی میکنم!
آخه شما که جرات ندارین بیست نفری بیاین ما دوتا داداشو بزنین بیجا کردین دنبال ما راه افتادین که اینطوری کتک بخورین!
به قول خودتون تتوی شمی سر مین!
من نمیگم آرنولدم حتی ترسیده بودم ولی شما که کل ایل و تبارتون بودین مثل آدم ندیده ها افتادین دنبالمون که آخرش ضایع بشین؟
اینم شد شب عید ما!



