راستش یک آقایی لینک یک رادیویی رو تو وبلاگش گذاشته بود و منم که تاحالا اینترنتی رادیو گوش نکرده بودم یک هوسکی کردم که دانلود کنمش ببینم چیه، اصلا کار میکنه یا نه، نصبش که کردم کلی شبکه رادیویی فهرست شد که بالای لیست رادیوهای پخش موسیقی به ترتیب سبک ترانه ها بود، کلاً میگن منطق ساخت رادیو پخش موسیقی بوده، اونور آب هم آهنگی که بیشتر از رادیو پخش بشه محبوب تره، البته تو ایران میرن پی ام سی رای میدن و دیگه در جریانید.
اولین آهنگی هم که باهاش گوش کردم (با اندکی ذوق واسه آشنایی با فناوری تازه آشنا شده) یک آهنگ از برایان آدامز بود، اسمش یادم رفته با آدامز حال نمی کنم، وفتم سراغ سبک راک و روی یکی از شبکه ها یک آهنگی پخش شد که اون ته تهاش صدای یک ویالون خیلی آشنایی به گوش می رسید، هرچی فکر کردم خدایا من اینو کجا شنیدم یادم نیومد که نیومد، این آهنگ که Bitter Sweet Symphony اسمش هست یک آهنگ خیلی خیلی معروفیه و شاید آهنگ خورا بدونن ولی من اولین باری بود که گوش کردم. با خود آهنگ زیاد حال نکردم اما ویالونش واقعاً قشنگ بوده. یک مزه ای بکنید بد نیست...
+ نوشته شده در ساعت 0:51  توسط محسن
|
کلاً در کار ترجمه، ترجمه ی ادبیات بحثی کاملاً جدا و پیچیده بوده و هنوز هم هست. اکثر مواقع هم برای آوردن مثال در مورد ترجمه ناپذیری از ادبیات مثال زده میشه، خودم در یکی از امتحان ها رباعی "بهرام که گور می گرفتی همه عمر..." رو مثال زدم. ترجمه ناپذیری اگر در متون علمی هم رخ بده مشکل خاصی ایجاد نمیشه، اگه مترجم آگاه و به روزی باشی با یک توضیح اضافه مشکل حل میشه، حتی به بار علمی متن ترجمه شده هم افزوده میشه؛ اما در ترجمه ی متون ادبی یا نمایشی از این خبرها نیست.
مشکل از جایی پیش میاد که متنی رو قراره ترجمه کنی که برای خودت نیست، یعنی حسی که از متن می گیری شاید به دوشاهی نیارزه. بین بعضی از اعتقادات خودت و چیزی که در جامعه و دانشگاه و قشر تحصیل کرده و اساتید و چیزهایی که از تلویزیون و رادیو شنیدی باید یکی رو انتخاب کنی. همین امروز یک متنی بهم داده شد که عنوان نداره اما باید چیزی شبیه به این باشه: "Presence and Theatre". خب همین ابتدای کار دچار تردید میشم که برای theatre "نمایش" رو انتخاب کنم یا همون "تئاتر" خودمون. آخر نمایش رو انتخاب می کنم و همه چیز خوب پیش میره تا میرسی به عبارت سیاسی "Space Race" که همون مسابقه ی فضایی بین شوروی سابق و آمریکا در جنگ سرد هست، این عبارت رو هم فعلاً همون مسابقه ی فضایی می نویسم (به متن لطمه میزنه، چون در فارسی کمتر شنیده شده) و جلو میرم.
اما چیزی که باعث شد اینارو بنویسم از اینجا شروع شد که به یکی از پرکاربردترین واژه ها در نمایش رسیدم یعنی "locations". اینجا بود که کاملاً دودل شدم. اینکه از معادل مسخره و چرت و چولای "لوکیشن ها" استفاده کنم و این شکی که مشتری! قراره با همین کلمه حال کنه و فخر بفروشه رو برطرف کنم، یا از واژه هایی مثل "مکان" یا "محل" استفاده کنم و احتمال برچسب بی سواد بودن مترجم از طرف جناب هنرمند رو به خودم بچسبونم.
اینطوریاست...
+ نوشته شده در ساعت 22:45  توسط محسن
|
عکسی که در زیر می بینید بعد از 6 ماه نوردهی به وسیله ی عکاسی به نام جاستین کوئینل با یک دوربین پین هول (Pinhole Camera) گرفته شده. این عکس زیبا رد خورشید رو بالای پل معلق بریستول در طول نیم سال نشون میده.

اما در این عکس طولانی ترین نوردهی تاریخ اتفاق نیافتاده.
عکاس آلمانی میشاییل وسلی با دوربین پینهول دست ساز خودش از وسایل خودش عکاس هایی گرفته که تا 3 سال هم نوردهی شده بودن.
در سال 2001 او به موزه ی هنر مدرن نیویورک دعوت شد تا از تکنیک منحصر به فرد خودش برای ضبط باز سازی ساختمان ابن موزه استفاده کند. او چهار دوربین در چهار گوشه نصب کرد و تا سال 2004 با باز گذاشتن شاتر دوربین برای 34 ماه از ساخت و ساز این بنا عکس برداری کرد.


عکس زیر هم بعد از 14 ماه از میدان Leipziger Platz در شهر برلین گرفته شده که در زمان خودش به همراه میدان Potsdamer Platz از بزرگترین بناهای در حال احداث بودن. در این تصاویر بخش های قدیمی تر ساختمان که دوربین نور بیشتری را از آنها دریافت کرد سیاه تر و شفاف تر بودند در حالی که بخش های جدید تر مانند شبح در تصاویر ظاهر شدند.

بیش از دو سال برای میشاییل وقت صرف شد تا این زمان طولانی را در میدان Potsdamer Platz در دوربین خود حبس کند(تصویر زیر).

او ادعا می کند که می تواند تقریباً برای مدت نا محدودی - تا 40 سال - برای تصاویرش نور دریافت کند. عکس زیر هم توسط او گرفته شده است. تصویر زیر دفتری است که از آن بین 29 جولای 1996 تا 29 جولای 1997 عکس گرفته است.

اگر از این عکس ها خوشتون اومده و قادر به خرید هستین از اینجا کتاب این عکاس رو میتونین بخرین!
OPEN SHUTTER by Michael Wisely
+ نوشته شده در ساعت 14:43  توسط محسن
|
یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389
ارسطو در کتاب هنر شاعری می گوید:
آنچه قابل بازگویی است، عین حقیقت نیست بلکه چیزی است که امکان وقوع آن وجود دارد.
و دیگر هیچ...
+ نوشته شده در ساعت 21:48  توسط محسن
|
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389
من عاشق آهنگ های عاشقانه ای هستم که خوانندش زن هست و صدای تو حلقی و کلفتی داره! مثلا همون آهنگ معروف سلین دیون که دیگه همه باهاش خاطره دارن، یا آهنگ My Immortal از اوانسنس و هزاران تا آهنگ دیگه که من گوش ندادم. ولی یکیشون اینه:
Watching you sleep for so long
Knowing that I can't turn the rain into sun any more
I've given you all that I have
Now I stand here too scared to hold your hand
Afraid you might wake to see
The monster that had to leave
'Cause you see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel
Under the ash and the lies
Something beautiful once here now dies
And the tears burn my eyes
As you sit there all alone
I just want to come home
But you see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel
Sleep well my angel
I'm sorry
I'm sorry
I'm sorry
I'm sorry
You see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why...
You see the shelter as the storm
Holding wind to keep you on
You are everything to me
This is why I have to leave
So sleep well my angel
Sleep well my angelWe Are The Fallen - Sleep Well, My Angel
+ نوشته شده در ساعت 20:37  توسط محسن
|
جریان این فیلم Hot Tub Time Machine رو که گفتم؟ توش یک آهنگی بود که خیلی باهاش حال کردم تابلو بود زمان خودش آهنگ شاخی بوده. خوب گوش کردم و یک مصراعش رو در آوردم و آهنگش رو پیدا کردم. از گروه انگلیسی Cutting Crew به اسم Died In Your Arms که بزرگ ترین ترانۀ این گروه هست و زمان خودش دو هفته رتبه اول چارت آمریکا بوده.
Oah , I just died in your arms tonight
It must have been something you said
I
just died in your arms tonight
Ooooooah I, I just died in your arms tonight
It
must have been some kind of kiss
من از اینجا دانلودش کردم.
فردا روز پدره؟ به جان تنها پسرم هنوز پدر نشدم!
+ نوشته شده در ساعت 15:24  توسط محسن
|
لیست ترانه هایی که امروز برادر کوچیکه با 10 سال سن گوش داد.

- دو ترانه ی بالای فهرست را من گوش دادم.
+ نوشته شده در ساعت 16:7  توسط محسن
|
جمعه بیست و هفتم فروردین 1389
بدون هیچ برو برگردی سبک هارد راک از وقتی که دوستم سینا یک سی دی از آلبوم های گروه معروف اسکورپیونز رو بهم داد سبک مورد علاقۀ من شده. اسکورپیونز هم که همین چند وقت پیش با آخرین آلبومش ترکوند و فکر کنم دو سه هفته ای فقط این آلبوم رو به ترتیب از اول تا آخر گوش می دادم. وقتی بخواهیم از یک گروه اروپایی (آلمانی) هارد راکی با ریتمی شاد و دنسینگ بشنویم این هارد راک کاملاً تحت تاثیر موسیقی دیسکوی اروپا قرار میگیره مثل مستربوی (Masterboy) یا مدرن تاکینگ. انگار که همون ملودی ها رو با گیتار و بیت های تند و سنگین رده باشن. شاید با یک بار گوش دادن فحش بدیم و اراجیف بگیم ولی اگه قشنگ تو بحرش بریم از شیش و هشت ترین آهنگ های ایرانی هم رقص آور ترن، به خصوص وقتی بفهمی چی دارن می گن و به خصوص تر وقتی میری اجرای زنده اونارو میبینی (که ما همچین سعادتی نداشتیم!).
هارد راک که به آمریکا میرسه یک طور دیگه میشه. کاملاً تحت تاثیر سبک کانتری (یا سنتی) آمریکا با همون گیتار سولو هایی که با گوش آدم بازی می کنن، قرار می گیره. البته هارد راک آمریکایی کمی سنگین تره و به هوی متال نزدیکتره. حتی این برتری برای هارد راک آمریکایی هست چون هارد راک اروپایی هرچی سنگین تر و سریع تر بشه افت می کنه. امروز آلبوم اسلش، یکی از اعضای گروه معروف گانز ان روزز (خیلی ها آهنگ باران نوامبری رو دیدن با اون گیتار سولوی نابود کننده)، به نام اسلش رو دانلود کردم که خوانندۀ دوتا از ترانه هاش مایلز کِنِدی، خوانندۀ گروه اُلترنتیو متالِ آلتر بریج هست. آهنگ استار لایت واقعا معرکه شده.
اگه دوست دارین هارد راک آمریکایی رو بچشین برین این رو دانلود کنید.
اگه هم دوست دارین هارد راک اروپایی رو مز مزه کنین این رو فراموش نکنید.
+ نوشته شده در ساعت 0:38  توسط محسن
|
سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389
هفتۀ قبل سر کلاس "نمونه های شعر سادۀ انگلیسی" استاد داشت یک شعری از ویلیام شکسپیر به اسم "winter" رو می خوند و کلی هم جو گیر شده و بود و مثلاً تفسیر می کرد؛ من (احتمالاً همه) داشتم با خودم فکر می کردم خدایا این شعر کجاش قشنگه، چیچی میگه آخه. از سرماخوردگی و آب دماغ و سرفه و ته دیگ شعر گفتن که دیگه زیبایی نداره.
اون روز گذشت و ما هم که الکی به به و چه چه می کردیم. تا اینکه امروز رفتم کتاب همین درس رو بداشتم تا یکم متنش رو بخونم ببینم چی میگه. رسیدم به پاراگراف قبل از شعر winter که نویسنده به یک نکتۀ عجیبی اشاره کرد. نویسنده گفت که دو نوع نگاه غلط به شعر وجود داره یکی اینه که همیشه بخواهیم از شعر یک درس یا پیامی بگیریم و دیگری هم اینکه انتظار داشته باشیم اشعار همیشه زیبا باشن.
بعد برای اینکه نشون بده یک شعر میتونه در عین چرت و چولا بودن هیچ پیامی هم نداشته باشه همین شعر زمستان رو مثال زده بود و مثل من از آب دماغ و گل و سرفه و اینها مثال زده بود و گفته بود که این شعر اصلاً پیامی نداره.
حالا من درست تشخیص دادم که این شعر باید شعر بی خاصیتی باشه؛ ولی از بس که بیت های جادویی حافظ و سعدی و نظامی رو خوندم و حفظم دیگه خبر نداشتم که شعر بیخود هم داریم! البته اینجا یک مسألۀ دیگری هم پیش میاد اینه که صداقت در نویسندۀ این کتاب موج میزد که بخواد یک شعر مذخرف از اسطوره ای مثل شکسپیر مثال بزنه. چیزی که من تو ادبیات فارسی ندیدم.
حالا اگه کنجکاو شدین که ببینید این شعر چیچیه که من تو سرش زدم برید به این لینک.
+ نوشته شده در ساعت 19:5  توسط محسن
|
تیر انداز
نویسنده: لیام اُ فلاهرتی
مترجم: محسن انصاری جاوید
غروب طولانیِ ماه ژوئن در شب محو شد. دوبلین غرق در تاریکی خوابیده بود، ولی به خاطر سوسوی ماه، که از میان ابرهای پنبه ای می درخشید، نوری ملایم مثل آغاز صبحگاه روی خیابان ها و آب های تیرۀ رود لیفی پاشیده می شد. اطراف فور کورتسِ در محاصره، خودرو های مسلح گشت می زدند. اینجا و آنجا در شهر، رگبار ها و تفنگ ها، مثل سگ هایی که در مزرعه های دورافتاده پارس می کردند، گهگاه سکوت شب را می شکستند. جمهوری خواهان و استقلال طلبان درگیر جنگ بودند.
روی بامی نزدیک پل اُکانل، تیراندازی از جمهوری خواهان سنگر گرفته بود. کنار او تفنگش قرار داشت و دور گردنش هم یک دوربین آویزان بود. چهرۀ یک دانش آموز را داشت - لاغر و معمولی، ولی چشم هایش درخششی سنگین از تعصب را داشتند. عمیق و رازآلود بودند، چشم های یک مرد که با مرگ روبرو شده بود...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 17:11  توسط محسن
|