- الو...
- الو، جانم داداش چی شد؟
- آقا بازم نشد...
- اِ نشد بازم؟!
- نه...
- عجب کاری شدا، دیگه نمیدونم، تو باید همون اول که ویندوز نصب کردی کرکش میکردی! این چند مدت ویندوز آپدیت هم شد؟
- آره چند باری شد...!
- واسه همونه، آپدیت شده دیگه نمیشه کاریش کرد...
- آقا اگه کرک نکنم چی؟
- هیچی دیگه همینطوری اون پیغام هر دفعه میاد...
- اعصابمو خورد میکنه...!
- آره دیگه...
- دوباره ویندوز نصب کنم چی؟!
- نمیدونم اگه دوست داری عوض کن فقط اون کرک رو پاک نکن نگهش دار!
- باشه...
- فقط ایندفه ویندوز آپدیت رو خاموش کن!!! به درد ما که نمیخوره!
- چطوریه؟
- حالا بهت میگم تو عوضش کن...
- باشه، کرک دانلود منجر چی؟!
- اونم ویندوز عوض کردی قبل از نصب زنگ بزن بهت میگم!
- داداش دستت درد نکنه خیلی آقایی...
- نوکرتم داداش شرمنده کرک نشدا!
- ...
+ نوشته شده در ساعت 18:37  توسط محسن
|
در یک مجلسی دعوت بودیم، مجلس افطاری، افطار رو که خوردیم نشسته بودیم داشتیم همینطوری الکی گپ میزدیم یهو یکی از بزرگان، البته جوانان، دربارۀ تحصیلاتم سؤال پرسید. منم گفتم که مثلاً مترجمی میخونم و از این حرفها و کلاً همه زوم کردن رو من.
بعد یهو ازم پرسید:
why 10 fear(s) 7?
منم که یکه خورده بودم گفتم ها؟
دوباره پرسید متوجه شدم گفتم نمیدونم، یعنی نمیدونستم چرا ده باید از هفت بترسه. فکر کردم شاید مثلاً ضرب المثلی باشه. بعد خودش جواب داد گفت: because 7 8 9
اینجا رو متوجه شدم. (1)
این همون بازی با کلمات هست که زبان شناس ها بهش word play میگن. حالا من نمیدونم در زبان فارسی بهش چی میگن، اما یاد یک بازی با کلمات در فیلم عروس فراری افتادم که خیلی منو خندوند. در سکانسی که غلامحسین لطفی داشت سر نامزدش رو شیره میمالید و یادم نیست چی گفت اما یچی تو مایههای این بود:
میفروشیم میریم خارج.... (اینجا مکث میکنه) از شهر اوشوم فشم.
اینجا هم شمول معنایی «خارج» و کمی مکث باعث به اشتباه افتادن ذهن شنونده میشه.
این بازی با کلماتی که لطفی در آورد شبیه به بازی با کلماتی بود که تو کتاب مطالعهی زبان جرج یول دیدم.
Mary had a little lamb...
اینجا خواننده یا شنونده فکر میکنه که مری یک برّه داشته.
..., some rice and vegetables.
که اینجا متوجه میشیم که نه بابا! مری یکم گوشت بره و کمی برنج و سبزی داشته!
البته در کتاب جورج یول why is 6 afraid of 7 نوشته شده!
+ نوشته شده در ساعت 20:56  توسط محسن
|
از آشپزخونه میام بیرون چایی به دست، داره پیامسی میبینه. کامیار داره میخونه، من از کامیار خوشم میاد و میأونم که اون خیلی از کامیار خوشش میاد. متوجه من میشه که شصت سرش واستادم یکم به صفحه تلویزیون نگاه میکنم یکم به اون. حتماً داره با خودش دعا دعا میکنه بهش گیر ندم و سرش داد نزم که «اون بیصاحب رو خاموشش کن بازم تنها نشستی داری اونو میبینی که... مگه نگفتم وقتی تنهایی روشنش نمیکنی...» یا شاید هم داره فکر میکنه که هنوز این خرمگس معرکه یادش نیومده که باید بهم گیر بده، پس با خودش سبک سنگین میکنه که الان آیا بهتره که کاری نکنم و همینطوری به کامیار نگاه کنم یا اینکه کانال رو عوض کنم و یا اصلاً خاموشش کنم که کلک کنده بشه.
البته اینا همهاش تصورات من بود، یا به قول زبان شناسها پیشانگاری بود!
خب اونم خبر نداره که منم دودلم که بازم داد بزنم سرش که «iاون بیصاحب رو خاموشش کن بازم تنها نشستی داری اونو میبینی که... مگه نگفتم وقتی تنهایی روشنش نمیکنی...» یا اینکه بیخیال بشم بزارم حالش رو ببره، چقدر گیر بدم؟ وقتی همه میبینن این چرا نبینه؟ اصلاً هم بحث رطب خورده... نیست چون من نخوردم! چه فرقی داره اصلاً! اصلاً گاهی اوقات فکر میکنم این چیزا هیچ تأثیری روی افراد ندارن. خب منم درس خون نبودم اینم نیست، تازه این یکم فاز و نول قاطی کرده، شبا میره مکبر مسجد هم میشه، حداقل من فازم فاز بود نولم نول! یا به قول یارو گفتنی رومی رومی بودم و الان هم هنوز هستم!
اصلاً به نظر من ژنتیک و وراثت تأثیر خیلی بیشتری نسبت به شرایط اجتماعی روی انسان داره!
+ نوشته شده در ساعت 20:53  توسط محسن
|
چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389
«کلا هنگامی که سیستم گوارشی بدن از کار افتاده و فعالیت آن بیثبات شده و مشکلات دیگری را نیز برای کل بدن به وجود میآورد، استفراغ تنها ساز و کاریست که وظایف خود را به درستی انجام میدهد.»
- این مطلب رو دیشب خواب دیدم، یادم هم نمیاد جای دیگری شنیده باشم یا نه! اصلاً هم نمیدونم پایهی علمی داره یا نه؛ اما خودم که خیلی باهاش حال کردم.
+ نوشته شده در ساعت 10:50  توسط محسن
|
سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389
وقتی گروه آلمانی اسکورپیونز داشت واسه آخرین آلبوم خودش تبلیغ میکرد، مانور اصلی روی بازگشت به ریشه ها و سبک کلاسیک این گروه بود که در دهه 80 به اوج رسیده بود. بعد هم که آلبومش بیرون اومد هرکی که طرفدار واقعی اسکورپیونز بود واقعاً لذت برد. هارد راک واقعی، تمامی آهنگ های این آلبوم، هارد راک واقعی بودن، حتی آهنگ های ملایم و عاشقانه. ارزش این رو داشت که از آهنگ اول تا آهنگ آخر رو صد بار گوش کنی.
یا وقتی آلبوم سعید مدرس رو گوش میدی، انگار همهی آهنگ ها با همه ارتباط دارن، سبک دارن، قالب دارن، کسی جرأت نمیکنه بگه مثلا آهنگ سومش رو برام رایت نکن یا تو فلش نریز! از بس یک دست و قشگ خونده که همه دوست دارن کل آلبوم رو داشته باشن. جار و جنجال هم به راه ننداخت، وقتی سی دیش تو ماشین دوستت پخش نمیشه زنگ میزنه فحشت میده که چرا همه ی سی دی ها سالمن جز سی دی سعید مدرس.
حالا میری آلبوم رگ خواب محسن یگانه رو دانلود میکنی، هیچی از محسن یگانه ای که به قول معروف زیر زمینی میخوند پیدا نمیکنی، هر آهنگ داره واسه خودش یچی میگه، آهنگ اول و دوم شاید یک تشابهاتی با آهنگهای سابق داشته باشن، ولی بعد کم کم از بس این آلبوم افت میکنه که حس میکنی این آلبوم ساخته شده فقط واسه اینکه بیخود جنجال بپا کنه که جان مادرتون برین سی دی اصلی بخرین و محسن یگانه نامه میده و طبق معمول از دشمنان و کارشکنان میگه که سد راهش میشدن، حالا فرض کنیم این دشمنان کارشکنان وجود داشته باشن، این آدم ها آلبوم شما رو نابود کردن، باید محسن یگانه میخوند؟ این چیزی غیر از اینه که محسن یگانه واسه پول داشت بال بال میزد که الا للا باید آلبوم اصل من رو بخرین. یا یک قراردادی بود که یک شرکتی از نام محسن یگانه سود ببره.
آقای محسن یگانه این آلبوم اصلاً ارزش خریدن نداشت، همینکه ساعت 2 نصفه شب هوس کردم آلبومت رو دانلود کنم کلی لطف بهت کردم. سعی کن یکم آلبوم های خواننده های دیگه رو هم گوش کنی که بفهمی البوم اصلاً یعنی چی. به هر حال فرزاد فرزین هم همین مشکلاتی که شما داشتی رو داشت، اما یک آلبوم موسیقی روانه بازار کرد که معنی آلبوم موسیقی بودن رو حفظ کرده باشه، بازار شام رو توی یک سی دی نچپونده باشه. حد اقل اون آلبوم سال کبیسه رو یک بار دیگه گوش کن.
+ نوشته شده در ساعت 11:24  توسط محسن
|
دیشب دوستم پیش من بود، هنوزم هست. همون دیشب نزدیکای ساعت 12 هُ نیم یا یک گفت بریم تو کوچه یه سیگار بکشیم (من نمی کشم) گفتم باشه بریم. نشسته بودیم داشت سیگار دود می کرد و منم با پشه ها جدل می کردم که یهو یک دوچرخه سواری جلومون واستاد به حالت خفت گیری، سریع چشم تیز کردم آماده بودم یه نعره بزنم شر بپا بشه، یارو غریبه تو محله ی من داشت لات می شد. زد و با دوستم آشنا در اومد، از وجناتش تابلو بود که حشیش کشیده بود و چِتِ چت بود منم می شناخت ولی من اصلاً نمی شناختمش. اسمش مهدی تیک تاک بود. میدونست زبان می خونم خواست گیر بده،نمی دونم بدونین یا نه اما کسی که حشیش میکشه موقتاً دانشمند میشه. یکم از خاطراتش با من و دوستم گپ زد که اصلاً به ما مربوط نمیشد ولی نمیدونم چرا ما هم تو خاطراتش بودیم! بعد دید من چپ چپ نگاهش می کنم خواست گیر بده
- Mirage چی میشه
- سراب
- TOM-CAT
- گربه نر
- eagle
- عقاب، هواپیما بازی می کنی؟
- لازم نیست بدونی من چیکار می کنم!
- strike eagle
- چه میدونم، عقاب رعدی
-falcon
- شاهین
-desert falcon
- شاهین صحرا
- مال اماراته، پشتش دو تا مخزن سوخت داره...
- نو آور می خونی؟
- نو آور، ماشین، اسلحه و مهمات انواع کتاب های فلسفه روانشناسی منطق همرو از حفظم، تو چی بارته؟
- (تو دلم) برو بابا ......... ............ مارو ...........
- horent
- hornet دیگه؟
- همون
- زنبور وحشی
- نه زنبور قرمز
فکر کنم کلی حال کرد که مچ منو گرفت. داشتم با ته ریش روی چونه ور میرفتم که گیر داد ، مگه ادب نداری دستتو بنداز پایین. منم بدتر کردم خورد تو ذوق بچه فهمید قرار نیست باج بدم. گفت:
- به من میگن تیک تاک، تو چته.
- به تو میگن تیک تاک اما من واقعا تیک دارم، افتاد؟
- آره بچه سوسول، خودتو توی اون دانشگاه حبس کردی نمیدونی زندگی چیه، این خیابون خودش دانشگاهه (یاد رضا پبشرو افتادم) باید بری توش تا چشمت باز بشه، آخه تو چی بارته، انگلیش من...
منم همینطوری نگاش می کردم.
+ نوشته شده در ساعت 11:7  توسط محسن
|
یک ماهی هست که تو کوچه ی ما سر برق جنگ و نزاع در گرفته، خود ما همین چند وقت پیش 500هزار تومن سر ذوب شدن سیم کشی و تعویض کل سیم کشی خونه از کفمون در رفت و وسط تابستون دو روز برق نداشتیم، بعضی از همسایه ها علت این مشکل رو ساختن آپارتمان توسط یکی دیگه از همسایه ها می دونن و میگن چون این آقا آسانسور داره و ترانس گذاشته و این حرف ها برق ما همه میره واسه ایشون، ایشون هم میگه برادر جان من که از یک جای دیگه واسه خودم برق سه فاز آوردم چیکار به شما دارم آخه.
از طرفی هم توسط اقدامات یکی از همسایه ها و داد و هوار های بابای بنده و دیگر همسایه ها و همچنین کوی بغل کوچه ی ما، اداره برق تصمیم گرفت یک ترانس هم برای کوچه ی ما و کوی بغل کوچه نصب کنه که مشکل برق حل بشه، یک جایی از زمین رو ابتدا کندن که تیر برق بکارن و معلوم نشد کی این وسط چقلی و کارشکنی کرد که صاحب زمینی که کنارش قرار بود تیر برق کاشته بشه مطلع میشه (یا تحریک میشه) و مانع این کار شد و درگیری به مسائل طایفه ای و ناموسی کشیده شد و کوچه تبدیل به یک نظام دو قطبی شد و همه واسه هم یارگیری می کنن، حالا قراره که منتظر بمون تا صاحب اون زمین اونجا رو بسازه تا پدرش رو در بیارن.
آخرش این تیر برق کنار زمین روبروی زمین قبلی کاشته شد و صاحب این زمین هم اصلاً ایران نیست بدبخت که ببینه زمینش رو درو کردن! و همه چیز به خوبی پیش می رفت که یهو دیروز هم درگیری رخ داد و کار از کوچه به محله کشیده شد. جریان از این قرار بود که این ترانسی که برای کوچه ی ما قراره نصب بشه یک ترانس 200 هست، حالا من نمیدونم این 200 یعنی چی، اما دیروز این جرثقیل نصب ترانس هی می رفت و میومد و یکی از همسایه ها به این کار اینا شک می کنه و میره تحقیق می کنه و میبینه که ای دل غافل، اینا رفتن ترانس 100 یک کوچه ی دیگه رو کندن و ترانس 200 کوچه ی ما رو دارن میدن به اونا. همسایه ها مانع این کار شدن و باز هم زد و خورد و فحش و شکایت و این حرف ها شروع شد تا اینکه همسایه ها رفتن اداره برق و فهمیدن مثل اینکه یک رشوه خواری هایی در کار بوده و لابی شده که ترانس کوچه ی مارو حپلی کنن و یک ترانس دسته دوم به ما قالب کنن و منطقشون این بود که تو اون کوچه آپارتمان سازی زیاد شده و ترانس 100 کوچه ی ما رو جواب میده، اما خب داشتن حرف مفت میزدن چون تو همون کوی بغل کوچه ی ما 20 30تا آپارتمان هست و تا ته کوچه ی ما شاید 50تا آپارتمان و خونه ی حیاط دار 120 متر به بالا باشه، خب این مهندسین محترم و رشوه خوار هم خبر نداشتن که کوچه ی ما آدم پرنفوذ و کله گنده و سرهنگ پرهنگ کم نداره الان به قول بابای بنده سست شدن و به نوکرم چاکرم افتادن.
این مناقشه فعلاً ادامه داره و معلوم نیست ما کی برق درست و حسابی گیرمون میاد. اما خب خواستم شفاف سازی کرده باشم که بگیم ما هم کم از ویکی لیکز نداریم.
+ نوشته شده در ساعت 13:5  توسط محسن
|
راستش یک آقایی لینک یک رادیویی رو تو وبلاگش گذاشته بود و منم که تاحالا اینترنتی رادیو گوش نکرده بودم یک هوسکی کردم که دانلود کنمش ببینم چیه، اصلا کار میکنه یا نه، نصبش که کردم کلی شبکه رادیویی فهرست شد که بالای لیست رادیوهای پخش موسیقی به ترتیب سبک ترانه ها بود، کلاً میگن منطق ساخت رادیو پخش موسیقی بوده، اونور آب هم آهنگی که بیشتر از رادیو پخش بشه محبوب تره، البته تو ایران میرن پی ام سی رای میدن و دیگه در جریانید.
اولین آهنگی هم که باهاش گوش کردم (با اندکی ذوق واسه آشنایی با فناوری تازه آشنا شده) یک آهنگ از برایان آدامز بود، اسمش یادم رفته با آدامز حال نمی کنم، وفتم سراغ سبک راک و روی یکی از شبکه ها یک آهنگی پخش شد که اون ته تهاش صدای یک ویالون خیلی آشنایی به گوش می رسید، هرچی فکر کردم خدایا من اینو کجا شنیدم یادم نیومد که نیومد، این آهنگ که Bitter Sweet Symphony اسمش هست یک آهنگ خیلی خیلی معروفیه و شاید آهنگ خورا بدونن ولی من اولین باری بود که گوش کردم. با خود آهنگ زیاد حال نکردم اما ویالونش واقعاً قشنگ بوده. یک مزه ای بکنید بد نیست...
+ نوشته شده در ساعت 0:51  توسط محسن
|
وسط اتاق دراز کشیده بودم دستم فنجان چایی بود و داشتم فکر می کردم چرا اون سنجاقکی رو که روی توری پنجره نشسته مثل زنبور ها و ملخ های قبلی با شیشه مربا نمی گیری و بیرون ولشون نمی کنی؟ خب واسه خستگی و کوفتگی بدنم بهانه هم باید بیارم؛ چرا باید طبیعت و قانون طبیعت رو عوض کنم؟ چرا باید دستکاری کنم چیزی رو که اصلاً توش نقشی نداشتم...؟
همینطوری فنجان دستم بود حواسم دیگه به سنجاقک نبود و چشمم به سقف و با سعید مدرس می خوندم "مشتمو باز کردم ببینم تورو تو دستم...
یک صدای تقّی اومد و دیدم سنجاقک بالای سرم تو همون نقطه ای که خیره شده بودم داره می چرخه و از در پشتی اتاقم رفت بیرون...
... مثل پروانه پرواز کردی..."
+ نوشته شده در ساعت 15:38  توسط محسن
|
در کلاس تاریخ تحلیلی صدر اسلام:
استاد: و پیامبر با مشرکین پیمان هایی می بست که اگر از مشرکین کسی مسلمان شد کاری بهش نداشته باشن و از مسلمانا هم اگه کسی مشرک شد، مسلمانا کاری بهش نداشته باشن...
دانشجو: استاد مگه حکم کسی که از اسلام برگرده اعدام نیست؟
دانشجو: راست میگه استاد پیامبرم لایی می کشیدا...
استاد: خب حالا سوال اینجاست که پیامبر چگونه تبلیغ می کرد؟
دانشجو: شکلات شیرینی پخش می کرد
دانشجو: تو فیس بوک تبلیغ می کرد
دانشجو: اس ام اس می داد
استاد: و اینا دوباره از مکه فرار می کردن و در کوه های بین مکه و یثرب کاروان مشرکین رو غارت می کردن...
دانشجو: اسلام دله دزد بار میاورد که...
استاد: ... در کوه صفا بود که ابو لهب به پیامبر گفت تبّت یدی یا محمّد و اینجا بود که آیه نازل شد...
- بکش کنار بابا! (البته بعد مشخص شد که منظور دانشجوی کذایی بغل دستیش بود).
+ نوشته شده در ساعت 20:39  توسط محسن
|
سه شنبه بیست و دوم تیر 1389
بعد از پنج روز برگشتم خونه وقتی رفتم تو اتاقم فکر کردم اشتباه اومدم. داداش کوچیکه طبق معمول داشت شیش و هشت گوش میداد بچه قرتی چشم منو دور دیده بود دوستاشو میاوردن خونه سوسول بازی. میز کامپیوتر که کلاً از هم پاشیده شده بود، وقتی روی صندلی نشستم افتادم، یکی از چرخاش مفقود شده بود. خواستم برم اینترنت دیدم آداپتور مودم نیست! دو شاخۀ چاپگر کنده شده سه راهی افتاده زیر پا کشوی میز خالیه! بعد از کلی داد و هوار متوجه شدم کسایی اومدن تو اتاق من و کامپیوتر رو روشن کردن که تو عمرم یک بار هم سلام علیک نداشتیم! یکی برنامه ی پشتیبان گیری نصب کرده بود یکی با فایرفاکس حال نکرده پاکش کرده بود جاش اُپرا نصب کرده بود، اکانت رپیدشر به سرقت رفت، یکی حال کرده بود با فرهنگای من حال کنه، آخرش هم همه ی این کارها رو انداختن گردن برادر زاده ی دو ساله نشده ی من! یادم اومد کتاب 53 نفر از بزرگ علوی رو تو کوله ی جونز جا گذاشتم الان میخوام برم ازش بگیرم! تازه از حموم در اومدم بابا داد میزنه بیا فرش بذاریم رو دیوار، اونم وسط گرما و تنکابنی که تو حمام هم شر شر عرق می کنی.
برای اولین بار در عمرم مجبور شدم برای ویندوز رمز عبور بذارم.
+ نوشته شده در ساعت 23:10  توسط محسن
|
خب اسپانیا هم که قراره پاراگوئه رو ببره و فوتبال با کلاس و علمی اروپایی فوتبال بیخود و الکی تکنیکی آمریکای جنوبی رو از بین ببره. اروگوئه هم که به قول آقای حاج رضایی از تو اتوبوس برگشت به رختکن!
راستش بعد از این بازی آلمان و آرژانتین دیگه با قاطعیت جایی نمیگم هلند قهرمان میشه. ولی من دوست دارم هلند قهرمان بشه. از جام جهانی 1998 که همین هلند آرژانتین رو برد طرفدار هلند هستم.
+ نوشته شده در ساعت 20:25  توسط محسن
|
استادمون ترم اول که بودیم واسه اینکه به ما بفهمونه که درست تلفظ کنید این بی صاحابارو یک خاطره ای تعریف کرد و گفت که یک بار یکی از دانشجوها از استادی پرسید حالا اگه به جای "لاو" (Love) بگیم "لوو" چی میشه؟ استاد هم جواب داد چیزی که نمیشه اما مثل این میمونه که به جای "عِشق" بگی "عُشق".
ولی من الان خودم دیدم یارو بچه ناف فلوریدا بوده به جای "پریزِن" (Prison) گفت "پریزُن". اینو تو کنسرت گفت، تو کلیپ همون آهنگ یچی تو مایه های "پریزان" میگه! (Creed - My own prison).
به این استدلال من میگن سفسطه، مگه نه؟
+ نوشته شده در ساعت 22:49  توسط محسن
|
دیشب من فیلم Hot Tub Time Machine رو دیدم. این ژانر همون ژانری هست که من عاشقش هستم. از فیلم های ماشین زمانی بود، اگه با دیدن صحنه های مستهجن مشکلی ندارین حتماً ببینیدش آخر خندست.
دیشب که خوابیدم، خواب دیدم که دارم میرم بخوابم! محمد س. و داداشم مجید و یه چند تایی دیگه هم تو خواب بودن، وقتی تو خواب دیدن خوابیدم، بیدار شدم دیدم تو یک زمان دیگه ای هستم! رامبد جوان هم بود! (what the fuck?!) یکی از عناصر ضد انقلاب هم (میم. نون.) بود داشت یک کتابی برام میخوند، روی جلد کتاب نوشته شده بود با اجازۀ صاحب اثر پخش آن آزاد است! صاحب اثر رو به هیچ وجه نمی تونم بگم. ناگهان سایۀ یک نفر رو دیدم که یا تیر و کمان زد رامبد جوان رو کشت! بعد ناگهان یهو فرهاد بشارتی! اومد بالای سرم بش گفتم:
- ها چیه؟
- بیا بریم.
چطوری بگم از رو شکم بالای سرم نبود از اونور سر بالای سرم بود! بهش گفتم:
- کجا بریم؟
- بیا بریم یک فنجان (چایی؟ استکان؟ یادم نمیاد) تلخ بچینیم!
اینجا بود که با زانو زدم تو سرش از خواب پریدم، یخ زده بود تنم فکر کردم فرهاد بشارتی عزرائیل بوده احتمالاً. من دیشب اصلاً پرخوری نکردم، ساعت 11:30 هم خوابیدم، وقتی هم که داشتم خواب می دیدم صافِ صاف خوابیده بود.
عجب خواب زنده ای بود. راب کردری جانی واکر خورده بود من مست کرده بودم!
+ نوشته شده در ساعت 9:49  توسط محسن
|
بعضی ها عادت دارن با هرکی که برای بار اول آشنا میشن دروغی خودشون رو معرفی می کنن، اصلاً همیشه آمار غلط میدن که گاهی اوقات خیلی خوب هم هست. تابلو نشی خیلی بهتره. اما من تاحالا به کسی درباره اسمم و سن و کار و این حرفا دروغ نگفتم. اصلاً با ثبات بودن یکی از ویژگی های بارز منه. خط ایرانسلم واسه همون زمانیه که 33 هزار تومن بود! خب دیگه تو این دوره زمونه عوض کردن یک روز در میون خط ایرانسل نمونه ی مناسبیه که بفهمی طرف اصلاً سر حال خودش نیست! همبن دو سه روز پیش یکی با 0939 بهم زنگ زد! با اینکه من همیشه خودم رو محسن معرفی کردم خیلی ها منو با یک اسم دیگه صدا میزنن یا حتی پشت سرم آمار منو با یک اسم دیگه میدن! از تام و جونز و بلموندو گرفته تا محسن چگینی!
یکی از بچه های دانشگاه به اسم امین این "محسن چگینی" رو تو زبون نصف دانشگاه انداخت، انصاری و جاوید و محسن کم بود الان خیلی ها منو چگینی صدا می کنن! حتی یک مدت کار من توجیح کردن بچه ها و حتی اساتید بود که بابا من انصاری جاوید هستم چگینی کیه. البته تهیه کننده ی سریال مسافران محسن چگینی بود! هنوزم خیلی ها بهم میگن چگینی! البته اصلاً از اینکه چگینی صدام کنن مشکلی ندارم.
چون من عادت دارم به دوستای صمیمیم بگم جونز! اونایی که آی دی منو دارن بهم میگن تام! یهو دیدی یجا واستادی یکی میاد میگه تام کجاست گربه به یارو نشون میدن!
صمیمی ترین دوستم هم من رو "دو" صدا می کنه و تو لیست مخاطبین موبایلش هم نوشته "Doe" این دو هم سر زبون خیلی ها افتاده و منو دو صدا می زنن!
این اواخر هم یکی از بچه ها "بلموندو" رو مد کرده بهم میگن "بل"! کلاً تنها جایی که یادم میاد محسن هستم همینجاست.
اگر هم یک زمانی بخوام خودم رو لو ندم فکر کنم خودم رو مهرداد معرفی کنم! همین اواخر یک جایی دعوامون شد به یارو گفتم اصلاً تو از کجا فهمیدی من محسنم؟ گفت پس کی هستی؟ گفتم من مهردادم! دعوا لوس شد و رفتیم پی کارمون!
+ نوشته شده در ساعت 10:31  توسط محسن
|