تبليغاتX
کنار گود نشستی میگی لنگش کن
جمعه سی ام بهمن 1388
خب فقط بگم که خیلی سخت بود؛ من رو به چالشی فرسایشی در طول صد و بیست دقیقه کشید. واقعا آزمونی بود که نابغه ها رو از سیاهی لشگر ها جدا می کرد. هفتاد نفری شرکت کرده بودند که بیست نفر مربوط به آزمون SCE بودند.

قسمت اول که قسمت توانایی های شنیداری بود رو نسبتا خیلی خوب جواب دادم؛ تمرکزم رو وسط یکی از سوال ها از دست دادم ولی جمعش کردم. تا اینجا همه چیز خیلی خوب پیش رفت. البته یک مشکل هم اینجا بود که هر مکالمه تنها یک بار پخش می شد و من خبر نداشتم؛ فکر می کردم دو بار پخش میشه!

به پل صراط رسیدم؛ یعنی بخش واژگان. همیشه خودم همه جا گفته بودم که در واژگان خیلی ضعیف هستم و هنوز هم این مشکل برطرف نشده. البته سی سوال و صدو بیست کلمه در بخش واژگان وجود داشت که فکر کنم همون صد و بیست کلمه ای بود که من در زبان انگلیسی نمی دونستم! کلماتی بودند که فقط برای امتحان و تست به درد میخوردن و صد دینار برای مکالمه فایده نداشتند. همۀ جمله ها رو بلد بودم و ترجمه می کردم ولی نمی دونستم که کدوم یکی از چهار کلمه باید بیاد توی جای خالی. بخش واژگان به زرس (ضرص؟ ظرص؟ ضرث؟ ...؟) قاطع شانسی جواب داده شد؛ و به احتمال زیاد به خاطر همین واژگان قبول نمیشم. از فردا آموزش فقط واژه؛ زبانشناسی و گرامر و اصول ترجمه چی چیه بابا بچسب به کلمه. دیگه ختم کلام واژگان منو درگیر کرده که قبول نمیشم.

رسیدم به گرامر پرچمم رفت بالا، ولی وقتی به ستون واژگان نگاه می کردم غم در چشمانم قابل رویت بود! از بیست تا سوال گرامر به احتمال زیاد همه درست جواب داده شدند. دختری که بغل دست من قسمت واژگان رو پر کرده بود گرامر هیچی جواب نداده بود! چه فایده که واژگان سی تا بود و گرامر بیست تا! یکم توی گرامر روحیه گرفتم ولی خب واژگان کمرم رو شکونده بود.

رسیدیم به درک مطلب (Reading Comprehension) متن اول خیلی آسون پاسخ داده شد دربارۀ زبان اسپرانتو بود، ولی صفحۀ بعدش هم سه تا سوال دیگه داشت که وقتی داشتم به متن بعدی جواب می دادم متوجه شدم و باز هم تمرکزم به هم ریخت و حالم بازم گرفته شد. متن دوم دربارۀ معادن طلای کالیفرنیا بود که نسبت به متن اول خیلی سخت تر بود ولی خوب پاسخ دادم.

قسمت سوم یک متنی بود که یکی در میان پاراگراف هاش رو خالی گذاشته بودند که باید از بین چند پاراگراف در هم بر هم انتخاب می کردیم؛ متن خیلی سخت و گیج کننده ای بود ولی همه رو صد در صد درست جواب دادم مطمئنم. هنوز واژگان داره اعصابم رو خورد می کنه.

سوال آخر هم متنی بود که ده تا جای خالی داشت که جاش باید فقط یک کلمه می گذاشتیم که اون هم خوب جواب دادم. متنش دربارۀ فزق بین خانواده ها در چندین سال های قبل (گروه اسمی رو داشتین؟) و خانواده های این سال های کنونی (بازم داشتین؟) بود.

در این لحظه برگشتم که به سوال های واژگان به صورت شانسی جواب بدم و همین کار رو هم کردم؛ رشت شلاقی بارون می اومد و رعد و برق شدیدی نواخته می شد وقتی به هر سوال به صورت شانسی جواب می دادم!

آزمون خیلی سخت و خوبی بود. اگر یک ماه قبل از آزمون یک مروری به کتاب words you need to know 1100یک نگاهی می انداختم الان وضعم بهتر بود. فکر نکنم قبول بشم. مصاحبه هم افتاد روز عروسی پسر خالم! موندم عروسی برم یا مصاحبه بدم.


+ نوشته شده در  ساعت 21:25  توسط محسن  | 
پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388

فردا ميرم رشت که در آزمون SCE کانون زبان ايران شرکت کنم. تعريفي که کانون زبان براي اين آزمون و مدرکي که ارائه ميده اينه: "آزمون مدرک حرفه‌اي SCE) Senior Certificate in English) به منظور ارزشيابي توان زباني زبان آموزان در استفاده از زبان انگليسي و شاخص ميزان تسلط آن‌ها به مهارت‌هاي خواندن، صحبت کردن و شنيدن مي‌باشد.... موفقيت در آزمون SCE بيانگر تسلط خوب اين افراد در استفاده کاربردي و آکادميک از زبان انگليسي تلقي مي‌گردد."

دليل اصلي من هم براي شرکت تو اين آزمون اينه که ببينم اصلاً کجاي کارم. از اواخر سوم راهنمايي که وارد کانون زبان شدم تا امروز يک سره با زبان انگليسي سر و کار داشتم. شايد مزيت اين آزمون نسبت به آزمون کنکور سراسري سال قبل اين باشه که درس عمومي در کار نيست! چون من زبان تخصصي رو خيلي خوب تست زده بودم.

براي اين آزمون هيچي نخوندم؛ نه اينکه اين چند مدت اصلا مطالعه نداشتم، ولي براي اين آزمون نبود. مي خوام برم آزمون بدم ببينم تو 4 سالي که کانون زبان رفتم و اين سه ترمي که دانشگاه بودم در چه سطحي قرار دارم. حالا بماند که مدرکي که بعد از قبولي احتمالي مي گيرم خودش کلي انگيزه هست و ميشه گفت قدم اول براي موفقيت هاي بعدي ميشه. از همون اول هم هميشه به اين آزمون فکر مي کردم.

در کانون زبان تا سطح High Inremediate2 رفتم ولي مثل يک هرم در شهر کوچيک ما ديگه زبان آموزي نبود که کلاس هاي سطوح بالاتر تشکيل بشن! واسه همين ولش کردم و تا اينکه سر از دانشگاه در آوردم.

حالا اگه قبول نشم چي ميشه؟ من که از اول هم گفتم اصلا از خودم مطمئن نيستم ولي اضطراب هم ندارم. ولي اگه قبول نشم واقعا درصد سرخوردگي خيلي ميره بالا! يعني پسر تو هفت هشت ساله الکي فرهنگ لغت ورق ميزني!

حالا فردا بشه با دوستم و هم کلاسيم محمد ميريم گزينه ميشيم ببينيم چطوريه. به قول محمد انگار فقط ما دوتا از تنکابن شرکت کرديم و اگه قبول نشيم هم کسي نميفهمه، البته قبل از اين مطلب که دارم علني مي کنم! فردا امتحان کتبي رو ميديم و يک مصاحبه اي هم ميمونه که هنوز نميدونم کي انجام ميشه.

+ نوشته شده در  ساعت 14:6  توسط محسن  | 
سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
میدونین چرا سلول های زنده پیر میشن؟

در جواب این سوال باید گفت که سلولی که در گذر عمر، دچار آسیب دیدگی در دی ان ای خودش می شود، برای ممانعت از تکثیر این دی ان ای ، سیگنال هایی از خود آزاد می کند.

هدف این سیگنال ها میتوکندری (بسته های مولد انرژی در سلول) سلول است که باعث تولید مولکول های رادیکال آزاد در سلول شده، و باعث نابودی یا عدم توانایی در تکثیر آن می شود. به این شکل یک سلول آسیب دیده با نابودی خود مانع از ایجاد سرطان می شود.

پیش از این، تمرکز زیست شناسان روی تلومر، لبه های جفاظتی انتهای کروموزم سلول های انسانی بود، ولی با این یافته دیگر اهمیت چندانی ندارد.

اینطوری پیر میشن، چون معرفت دارن!

Scientists discover the secret of ageing
+ نوشته شده در  ساعت 8:7  توسط محسن  | 
شنبه بیست و چهارم بهمن 1388
بومی ها در پاییز، از رئیس قبیلۀ خود پرسیدند که امسال زمستان هوا سرد می شود یا نه. چون او جواب آنها را نمی دانست،گفت که زمستان سردی در راه است؛ و اعضای قبیله باید برای آمادگی در برابر آن چوب ذخیره کنند.

او رئیس خوبی بود؛ پس به باجۀ تلفن رفت، و با ادارۀ هواشناسی تماس گرفت و پرسید: «آیا امسال زمستان هوا سرد می شود؟»

کسی که پشت خط بود جواب داد: «قطعاً این زمستان هوا سرد می شود.»

بنابراین، رئیس به قبیله برگشت، و به مردم دستور داد تا برای مقابله با سرما، سریع تر باشند و چوب بیشتری جمع آوری کنند. هفتۀ بعد او دوباره با ادارۀ هواشناسی تماس گرفت: «آیا زمستان هوا خیلی سرد می شود؟»

شخص مقابل جواب داد: «بله، زمستان خیلی سردی در راه است.»

دوباره، او به قبیله اش برگشت، و به مردم دستور داد تا هر تکه ای از چوب را که پیدا می کنند ذخیره کنند. دو هفته بعد دوباره با ادارۀ هواشناسی تماس گرفت: «آیا کاملاً مطمئن هستید که در زمستان هوا خیلی سرد می شود؟»

شخص مقابل جواب داد: «بله، کاملاً مطمئن هستیم؛ بومی ها دیوانه وار چوب جمع می کنند.»

Cold Winter

+ نوشته شده در  ساعت 16:2  توسط محسن  | 
جمعه بیست و سوم بهمن 1388

دو نوع خواهش وجود دارد؛ خواهش بزرگ و خواهش کوچک. بزرگی آن را می توان از مدّت مکث درخواست کننده بعد از گفتن «ممکن است لطفی به من بکنی...» اندازه گرفت. هرچه خواهش کوچکتر؛ مکث کوتاه تر. «ممکن است لطفی به من بکنی و آن مداد را به من بدهی؟» هیچ مکثی وجود ندارد. خواهش های بزرگ اینگونه اند: «ممکن است لطفی به من بکنی...» هشت ثانیه می گذرد. «خب؟ چی؟»

«...خب.» هرچه وقت بیشتری برای بیان خواهش صرف شود، لطف دشوارتری در راه است.

انسان تنها موجودی است که خواهش می کند. حیوان ها اینگونه نیستند. یک سوسمار به بالای سر یک سوسک نمی رود و نمی گوید: «ممکن است لطفی به من بکنی و تکان نخوری، دوست دارم زنده بخورمت.» این خواهشی بزرگ و بدون مکث است.

George Yule, The Study of Language, 3rd Ed., P. 124.


البته نویسندۀ این مطلب مثل اینکه اهل تعارف و رو در بایستی نبود. وگرنه  حیوان ها هم اهل خواهش هستند و هم اهل لطف. سگ از صاحبش خیلی خواهش می کنه ولی خب تعارف نداره! خروس ها هم به مرغ ها خیلی لطف می کنن و هرچی پیدا می کنن مرغ ها رو خبر می کنن، مرغ ها هم تعارف نمی کنن و می خورن!

نتیجه می گیرم که آن چیزی که ما رو از حیوانات متمایز می کنه شعور نیست، بلکه تعارف و رو در بایستیه!

+ نوشته شده در  ساعت 15:21  توسط محسن  | 
چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388
Translation is like a woman. If it is beautiful, it is not faithful. If it is faithful, it is most certainly not beautiful.

«ترجمه مثل زن است، اگر زیبا است، وفادار نیست، اگر وفادار است، به احتمال بسیار زیاد زیبا نیست.»

البته هیچی تو این این ضرب المثل (نقل قول؟؟) صادق نیست. مثال نقصش هم ترجمه های خودم که هم وفادار هستند و هم زیبا (می دونم خیلی زیبا ولی شکست نفسی بود). البته در مورد زن ها هم من نظری مخالف این جمله دارم.

میگن این یک ضرب المثل ایتالیایی هست (فن ترجمه صفحۀ فلان!) ولی تو همونجا می گن که فرانسویه! ولی اصلاً این دو تا زبان به من مربوط نیستن.

+ نوشته شده در  ساعت 18:56  توسط محسن  | 
سه شنبه بیستم بهمن 1388
«ترجیح میدهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم!» علی شریعتی

«از درون مضحکه. باد خالی» محسن انصاری جاوید

«مثل یک فراری نو به نظر میرسه که موتورش از درون در حال پوسیدنه» کیانو ریوز

"I prefer to walk in the street and think about God instead of sitting in the mosque and being worry of my shoes" Ali Shariati

"It's ridiculous inside. Zero, zilch." Mohsen Ansari Javid

"It's like a new Ferrari whose motor is petrifying inside."  Keanu Reeves


+ نوشته شده در  ساعت 20:47  توسط محسن  | 
دوشنبه نوزدهم بهمن 1388

الان که خواستم کارنامۀ یکی از دوستان رو چاپ کنم، باید حتماً از اینترنت اکسپلورر 7 یا پایین تر!!! استفاده می کردم. در ویندوز هفت هم که خبری از این اجناس آنتیک نیست و برای این کار از برنامۀ باحال IETester استفاده می کنم. الان متوجه شدم که نسخۀ جدیدش هم اومده و یک سری به وبسایتش زدم و به یک پیغام جالب رسیدم با این مضمون:

جالب اینجا بود که این بابا که از اینترنت اکسپلورر داره معروف میشه و روزی می خوره حتی به نسخۀ هشتم هم رحم نکرده و همه رو با هم ویدئو کاست به حساب آورده.

هجمۀ تخریب ها علیه اینترنت اکسپلورر بالاست آقا این عادلانه نیست!!!

دل کندن از اینترنت اکسپلورر 6 برای مایکروسافت سخت است

اینترنت اکسپلورر 6 باید بمیرد تا وب پیشرفت کند

+ نوشته شده در  ساعت 21:6  توسط محسن  | 
یکشنبه هجدهم بهمن 1388

«زندگی را مثل یک بازی تصور کن که در آن با پنج توپ بازی می کنی. آنها را کار، خانواده، سلامتی، دوستان و نفس می نامی؛ و باید همۀ آنها را در هوا نگه داری. زود متوجه می شوی که کار یک توپ پلاستیکی است؛ اگر از دستت رها شود دوباره به سمت تو بر می گردد. امّا جهار توپ دیگر - خانواده، سلامتی، دوستان و نفس - از شیشه ساخته شده اند. اگر یکی از آنها بیافتد، به طور جبران ناپذبری ترک بر می دارد، صدمه می بیند، می شکند، یا حتّی تکه تکه می شود. آنها هرگز به یک شکل نمی مانند. باید این را بدانی و برای ایجاد تعادل در زندگی ات همّت کنی.»

برایان دایسون مدیرعامل سابق شرکت کوکاکولا


“Imagine life as a game in which you are juggling some five balls in the air. You name them-work, family, health, friends, and spirit-and you are keeping all of these in the air. You will soon understand that work is a rubber ball. If you drop it, it will bounce back. But the other four balls-family, health, friends, and spirit-are made of glass. If you drop one of these, they will be irrevocably scuffed, marked, nicked, damaged, or even shattered. They will never be the same. You must understand that and strive for balance in your life.”
+ نوشته شده در  ساعت 20:52  توسط محسن  | 
شنبه هفدهم بهمن 1388
سرویس فرهنگ لغت گوگل هم ارائه شد. زبان های مختلفی به وسیلۀ فرهنگ لغت گوگل پشتیبانی میشن ولی هنوز خبری از فارسی نیست. البته نباید زیاد تعجب کرد چون هنوز ما یک فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی مناسب در خود ایران نداریم و به روز ترین فرهنگ لغت ها مربوط به حداقل هفت هشت سال پیش میشن.

به هر حال اولین کاری که کردم رفتم سراغ فرهنگ لغت انگلیسی به اتگلیسی و چند تا کلمه رو که جستوجو کردم دیدم سبک تعریف و آوانگاری و بقیۀ اطلاعات خیلی شبیه به فرهنگ های دانشگاهی هست (Advanced Learner's Dictionaries). بیشتر که تمرکز کردم دیدم این فرهنگ لغت شباهت خیلی خیلی زیادی به فرهنگ لغت Collins COBUILD Dictionary داره. فرهنگ لغت کالینز برای بیان تعاریف از یک سبک خیلی خیلی منحصر به فردی استفاده می کنه. اگه بخوام سبکش رو برای یک کلمۀ فارسی توضیح بدم به این صورت در میاد. مثلا مصدر "خوردن" در فرهنگ کالینز اینطوری تعریف میشه:

وقتی شما چیزی را بخورید، آن را به داخل دهان خود می گذاربد، می جوید و می بلعید. که خواننده متوجه میشه که حرف اضافۀ فعل خوردن را و یک فعل متعدی هست (البته در انگلیسی فعل خوردن با این معنی حرف اضافه نداره)

When you eat something, you put it into your mouth, chew it, and swallow it.

این سبک بسیار ساده و کارآمد در تعریف کلمات دلیل خوبی بوده که گوگل هم از این سبک استفاده کنه. کلا باید فرهنگ لغت گوگل رو یک فرهنگ دانشگاهی دونست (البته انگلیسی به انگلیسی از بقیه خبر ندارم). تعاریف ساده، آوا نگاری، کاربرد دستوری، مثال، مترادف ها متضاد ها خانوادۀ کلمات و تلفظ صوتی هر کلمه برای من که واقعا خیلی جالب و احتمالاً در آینده کارآمد میشه، چون نسخۀ دسکتاپ فرهنگ کالینز واقعاً مذخرف و هنگی و بیخود از آب در اومده (از لحاظ نرم افزاری)

+ نوشته شده در  ساعت 0:53  توسط محسن  |